برترین رمان ها

بایگانی‌ها رمان های فروشی | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
توضیحات
پست ویژه

رمان دریاچه قو برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان دریاچه قو

دانلود رمان دریاچه قو

 

دانلود رمان دریاچه قو برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

قسمتی از متن رمـان:

مرد با گام هایی آهسته و یکنواخت شیب ملایم تپه پشت ویلا را بالا می رفت .

رد نیم بوت ها قهوه ای رنگش کنار جای پای کوچک و ظریف زنی روی زمین سفید شده از آخرین برف زمستانی قرار می گرفت

که در بالاترین قسمت تپه پشت به او ایستاده بود و به نقطه ای نامعلوم خیره نگاه می کرد .

شاید به درخت های لخت و سپید پوش خیره شده بود یا به ابرهای خاکستری در هم پیچیده که آبی آسمان را پشت خود پنهان کرده بودند .

Likes0Dislikes0

رمان از جنس اقلیما برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان از جنس اقلیما

دانلود رمان از جنس اقلیما

 

دانلود رمان از جنس اقلیما برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

مقدمه:
گیرم که باخته ام!…
اماکسے جرات ندارد بمن دست بزندیاازصفحه ے بازے بیرونم بیندازد!
شوخے که نیست من شاه شطرنجم…
تخریب میکنم آنچه راکه نتوانم باب میلم بسازم…
آرزوطلب نمیکنم آرزومیسازم…
لزوعمے نداردمن همانے باشم که توفکرمیکنے

Likes0Dislikes0

رمان ددی برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان ددی

دانلود رمان ددی

 

دانلود رمان ددی برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

مامان:متأسفم عزیزم ولی تنها راهیه که باعث میشه بابات راجب تو یکم احساس مسئولیت کنه! صورتمو جمع کردمو گفتم:اون بابای من نیست!اون یه عیاش خوش گذرونه!

ساکمو داد دستمو گفت:جین من از پس مخارج تو بر نمیام!واقعا دارم کم میارم! بهتره یه مدتو با پدرت باشی تا اونم بفهمه در قبال تو مسئولیت هایی داره!

Likes0Dislikes0

رمان همسر کوچک من برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان همسر کوچک من

دانلود رمان همسر کوچک من

نویسنده : ملی.ر

ژانر : رمان عاشقانه

دانلود رمان همسر کوچک من برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

خلاصه رمان :

داستان ما روایتگر عاشقانه های ناب و دوست داشتنی بین یک پسر و دختر روستایی
پسر قصه نه پولداره نه به شدت مغرور، دختر قصه ما نه شیطونه نه زبون دراز
محمد یک سروان پلیسه که در روستای نزدیکی مرز خدمت میکنه البته همون روستا هم زادگاهشه پسر معمولی که بشدت عاشق کارشه و ناگفته نمونه شیطنت هایی همداشته
ناز پریه غصه ما دختری ۱۴ سالست که اهله همون روستاست دختری بسیار ارام و سر به زیر
داستان از اونجایی شروع میشه که مادر محمد تصمیم میگیره براش آستین بالا بزنه
تعجب نکنین هنوز هم خلی از روستاها هستن که دختهارو در سن کم شوهر میدن
محمد ۲۶ ساله نازپری ۱۴ ساله
رمان گاهی از زبان محمد گفته میشه و گاهی از زبان راوی…

Likes0Dislikes0

رمان کتی برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان کتی

دانلود رمان کتی

دانلود رمان کتی برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

خلاصه رمان :
داستان درباره دختری هست به اسم کتی که از طریق چت با پسری به اسم متین اشنا میشه و با هم قرار میزارن عاشق هم میشن کتی کاره مهاجرتش درست میشه و میخواد از ایران بره و متین رو تنها بزاره و طی اتفاقاتی متین میمیره و کتی یه مدتی افسردگی میگیره و…

Likes2Dislikes0
پست ویژه

رمان طلا های این شهر ارزانند برای موبایل و کامپیوتر

طلا های این شهر ارزانند

طلا های این شهر ارزانند

 

 

 

نام کتاب : رمان طلا های این شهر ارزانند

نام نویسنده : هانیه وطن خواه shazde koochool

ژانر:رمان اجتماعی, رمان عاشقانه

 

 

خلاصه : ازدواج برای انتقام .. ازدواجی شوم ولی پایانی خوش… همه ی شهر را آب برده است و تو ماندی…

و شاید جنازه ای از من… گویی شهر هم چونان من دلبند توست… آری ای سوار بر اسب آرزوها اینبار را میخواهم از تک به تک عاشقانه های نداشته مان گویم… گوشت را به من میدهی؟؟؟؟

دلم کمی راز دل گفتن میخواهد و بس… برای تو… تویی که تمام طلاهای شهر را آّب میکنی و پشیزی هم ارزش نمیگذاری… تویی که من هم برایت مفتم… ای سوار بر اسب این روزهای من اندکی خوب بودن مبخواهم و بس… اندکی ملاحظه… شاید چیزی شبیه لبخند… هر چند برای تو کم… و تو بمان تا ته قصه… اینبار من میروم و حس های لیلی وارم… تو که باشی داستان پابرجاست…

من که نباشم داستان یک حاشیه کم دارد و بس… پس اینبار را به حرمت کم ارزشی طلاهای شهرت بمان… و دل من شکستن هایش را شکسته تو بمان و خاکشیرش نکن

Likes8Dislikes0
پست ویژه

رمان به من بگو لیلی برای موبایل و کامپیوتر

به من بگو لیلی

به من بگو لیلی

 

 

 

نویسنده رمان  : مهسا زهیری
تعداد صفحات رمان : ۱۱۹۸ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

 

خلاصه ای از رمان : کارن، پزشک مغر و اعصاب به دلیل مشکلات خانوادگی و قضایی کارشو از دست میده و به یک مشاور معرفی میشه تا صلاحیت کارن رو در کارش بررسی کنه که ناخواسته درگیر زندگی شخصی کارن میشه…

قسمتی از رمان : امروز قراره یکی از اون روزهای مزخرف و تکراری باشه. یکی از اون روزهایی که از قبل می دونیم قراره حرومش کنیم ولی بر اسااااس یه قانون ننوشته از تخت بیرون میاییم و همون کارهایی رو می کنیم که ازمون انتظار میره. ۲۶شهریور برای نسیم یکی از همون روزها بود. گرچه هنوز نمی دونست چه اتفاقی انتظارش رو می کشه… مردی که مسئول رسیدگی به کفن و دفن ربابه خانوم بود جلوتر اومد و گفت: شما تنها کس و کارشی؟…

Likes7Dislikes1

رمان عشق بود یا هوس برای موبایل و کامپیوتر

عشق بود یا هوس

عشق بود یا هوس

 

 

عشق بود یا هوس
Baronjt_bot@ به قلم:بارون
ژانر:فانتزی.معمایی.عاشقونه
من…
دختری که از همه جا رانده شدم..
به جرم گناهان ناکرده…
تو..
پسری که با عشق اشتباهت…
دودمانم را به باد دادی…
ما شروع نکرده به پایان رسیدیم…
ولی پایانی که سرشار از خوشی بود…

Likes12Dislikes20

رمان عود برای موبایل و کامپیوتر

عود

عود

 

به قلم: شیدا شفق

تعداد صفحات: ۶۶۹

 

خلاصه: این رمان حکایت زندگی دختریست (وانیا) که بعداز طلاق از پسر عموی هوسبازش از طرف خانواده طرد میشود و مجبور به مهاجرت و پناهندگی در اروپا میگردد اما سرنوشت او به همان آرامی که خودش تصور میکند پیش نمیرود و این آرامش نسبی که بعداز ۵ سال پناهندگی به دست آورده است با دزدیده شدن و فروخته شدنش به دلالان خرید و فروش دختر دوباره از بین میرود.
داستان دقیقا از زمانی شروع میشود که وانیا دختر رنج دیده ی ما را دزدیده اند…

 

 

نویسنده : هیچ وقت در خلاصه نویسی استعدادی نداشتم و شاید همین الان هم خلاصه ای که از رمان بیان کردم چنگی به دل نزنه ولی..
توصیه میکنم اگر دنبال رمانی هستید که از خط به خطش تنها آرامش و لذت به دست آورد عود رو از دست ندین!

Likes86Dislikes68

رمان زندگی خصوصی برای موبایل و کامپیوتر

زندگی خصوصی

زندگی خصوصی

 

 

 

نویسنده رمان زندگی خصوصی : منا معیری
تعداد صفحات رمان : ۱۱۴۴ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

 

قسمتی از رمان : گره ی کراواتش شل شده بود، دکمه های اول پیراهنش رو باز کرد و انگشتانش را از بازی یقه داخل فرستاد و چنگی به عضلات گرفته ی گردنش زد. آرش پا روی پا انداخته بود و براندازش می کرد. گوشه ی ابرویش بالا رفت: چته زل زدی به من؟؟!!
-به هرکی رو زده بودم نه نمی گفت.
تکیه داد به کاناپه و گوشیه موبایلش رو لمس کرد: جایی کار دارم… نمیتونم بیام. -کجا؟!
نیم نگاهی به ساعت انداخت. دو ساعت زمان داشت تا به قرارش برسد قبل آن هم باید تا خانه می رفت…

Likes8Dislikes0