برترین رمان ها

دانلود رمان ساحل نشین اشک برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
توضیحاتدانلود رایگان فیلم و سریال

دانلود رمان ساحل نشین اشک برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان ساحل نشین اشک

دانلود رمان ساحل نشین اشک

 

اثر مرضیه اخوان نژاد نویسنده رمان کابوس رویاهام

دانلود رمان ساحل نشین اشک برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

باصدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم.چشم هایم باز نمی شد به ساعت نگاه
کردم که دیدم ساعت
هنوز ۶صبحه.لعنتی زیر لب گفتم وپتو روروی سرم کشیدم تا دوباره بخوابم نمی
دونستم چرا ساعت رو
برای ۶تنظیم کردم.بعد از کمی فکر کردن با چشم بسته یاد قرارم با شهرام
افتادم.فوری چشم هایم اندازه
نعلبکی باز شد اگه دیر میکردم من رو میکشت. او همیشه آنتایم بود ولی من
….

قرار بود بریم کوه پس سریع پریدم تو حموم ویک دوش آب سرد گرفتم تا از
حالت خواب آلودگی در
بیام. بماند که چقدر زیر دوش لرزیدم
فوری حوله تن پوشم رو پوشیدم و موهایم رو با سشوار خشک کردم بعد هم با
کلیپس بالای سرم
محکم کردم یک شلوار لی یخی با مانتوی آبی کاربنی وشال سفید آبی پوشیدم
کمی از عطر ۲۱۲ هم به
خودم زدم و کیفم رو برداشتم واز اتاق زدم بیرون .
مامانم که طبق معمول صبح زود بیدار شده بود با دیدنم گفت :به سلامتی کجا
اول صبحی شال و کلاه
کردی؟
من:دارم میرم کوه .
– طبق معمول با شهرام آره؟

یک لبخند مکش مرگ ما زدم وگفتم:آره مامان جونم .
– خوب من به بابا وداداشت چی بگم؟
– بگو با دوستاش رفته کوه اصلا بگو با مریم رفته .
– خدا بگم چی کارت نکنه که منو به دروغ وادار می کنی .
رفتم لپش رو بوسیدم و گفتم:ببخشید که به خاطر من دروغ میگی مامان گلم قول
میدم خیلی زود همه
چی تموم شه.شهرام گفته به زودی برای خواستگاری میاد .
– ببینیم و تعریف کنیم شب زود بیا خونه عموت اینا دعوایم .
باشه مامی جونم من رفتم .
دررو که باز کردم صدرا پشت در بود بادیدنش گفتم:سلام بر یگانه داداشم
چطوری؟
– سلام خوبم تو چطوری کجا به سلامتی؟
– دارم با مریم میرم کوه .
بادیدن چیزی که پشت صدرا بود نفسم بند رفت ….
شهرام اینجا چیکار میکرد ما همیشه دوتا کوچه بالا تر باهم قرار میزاشتیم ولی
الان دقیقا روبه روی
خونه ما بود وداشت با لبخند نگاهم می کرد وای که اگر صدرا میدیدش یک
دعوای درست وحسابی راه
مینداخت

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
6 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

1 × چهار =