برترین رمان ها

دانلود رمان زن کمانگیر برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
توضیحات

دانلود رمان زن کمانگیر برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

دانلود رمان زن کمانگیر

دانلود رمان زن کمانگیر

 

نویسنده : نوشته رویا رضوی

دانلود رمان زن کمانگیر برای موبایل و کامپیوتر از برترین رمان ها

خلاصه ی رمان : آرش آریا بعد از دوازده سال به دلیلی نا معلوم از پاریس به زادگاهش تهران بازمی گردد .

دختری جوان به عنوان یک دوست صمیمی به پدر و مادرش نزدیک شده و آرش در این سفر تلاش می کند تا علت دوستی این دختر با پدر و مادرش را بفهمد .

در این سفر به این نتیجه می رسد که این دختر جوان ربطی به گذشته رمز آلود خانوادگی اش دارد . اما آیا آرش آریا ؛ شقایق مهرجو را به خوبی شناخته ؟

راننده به خاطر فریادهایی که سرش می کشیدم تا جایی که می شد پایش را روی پدال گاز فشرد .

به جز مسیر پیش رویم هیچ چیز را نمی دیدم .

تمام دنیا رنگ باخته بود .

این شهر خاکستری با تمام شکوه و جلالش سیاه شده بود .

سیاهِ سیاه ! ماشین هنوز کامل متوقف نشده بود که خودم را از ماشین به بیرون پرت کردم و دوان دوان وارد ساختمان بیمارستان شدم .

نفس زنان جلوی استیج اطلاعات ایستادم و به زحمت ذهنم را متمرکز کردم تا مشخصاتش را به زبان بیاورم .

با یاد آوری مشخصاتش انگار جـانم تا حلقومم بالا می آمد .

تا شماره ی اتاق به گوشم خورد باز هم دویدن را از سر گرفتم و خودم را به آن اتاق رساندم …

دستم را روی دستگیره گذاشتم و نفسی گرفتم …

مام اعضا و جوارح بدنم نبض می زد …

اَگرها و مَگرها نفسم را بند آورده بودند …

دل به دریا زدم و وارد آن اتاق کذایی شدم .

اتاقی که جانم ، تمام وجودم با چشم هایی باز و مات و بی روح … بی فروغ … بی زندگی ، به سقف خیره مانده بود . زانوهایم تا شد … بدنم دیگر نبض نداشت … لرزش داشت … چنان در جایم می لرزیدم که توان تکان خوردن حتی در حد یک اینچ را هم نداشتم .

تا به خودم بیایم به دیوار پشت سرم کوبیده شدم و نگاهم در نگاه به خون نشسته ی مهدی نشست .

خواستم پسش بزنم و به سمت تخت بروم اما محکم تر از قبل یه دیوار کوبیده شدم .

از میان دندانهای کلید شده اش با خشم غرید :

– کجا ؟ کجا می ری کثافت ؟ کجا بودی بی شرفِ بی ناموس ؟

تقلا کردم رهایم کند .

چشمم به قفسه ی سینه ی جسم نیمه جان یا شاید هم بی جان روی تخت بود تا شاید بتوانم تکان هایش را تشخیص بدهم .

اما وقتی چشمانی چنان سرد و مرگ زده رو به سقف باز بمانند ، آیا صاحبشان زنده است ؟

صدایم انگار از ته چاه بیرون می آمد . ضعیف و خسته .

– زنده است ؟

یقه ام را محکم توی مشتش گرفت و با خشمی کنترل ناشدنی گفت : به نظرت زنده است ؟ نگاش کن شبیه زنده هاست ؟ کجا بودی بی شرف که زنتو سلاخی کردن ؟ کجا بودی بی ناموس که اومدن سراغ زن و بچه ات و تیکه پاره شون کردن ؟

بغضش ترکید و اشکش سر خورد روی گونه اش . نالید : کجا بودی لعنتی ؟

 

 

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
60 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.