برترین رمان ها

دانلود رمان نابودگری از نسل باد (جلد دوم شکست ناپذیر) برای موبایل و کامپیوتر | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
توضیحات

دانلود رمان نابودگری از نسل باد (جلد دوم شکست ناپذیر) برای موبایل و کامپیوتر

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

 

اثر elahe-mohammadi 

دانلود رمان نابودگری از نسل باد (جلد دوم شکست ناپذیر) برای موبایل و کامپیوتراز برترین رمان ها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَقَد جَعَلنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجاً و زَیَّنَّا‌ها لِلنَّاظِرِینَ* وَ حَفِظْنَا‌ها مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ* إلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَاِ شِهَابٌ مُبِینٌ.

و به یقین، ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم. و آن را از هر شیطان رانده‌شده‌ای حفظ کردیم. مگر آن کس که دزدیده گوش فرادهد که شهابی روشن او را دنبال می‌‌‌کند. (سوره حجر- آیه ۱۶-۱۸)

از خودم جداش کردم و ‌اشک‌هاش رو پاک کردم. دلم برای داداش کوچولوم می‌‌سوخت که باید از این سن وارد دنیای کثیفِ ما آدم بزرگا بشه. وقتی یادم میاد که اون احمق‌ها چه بلایی سر زندگیم آوردن، دلم می‌‌خواد همه‌شون رو بکشم. یاد مامان و بابام باعث شد حجم عظیم توی گلوم رو قورت بدم.

کنار ارشیا روی تخت نشستم و گفتم:

– از اتفاقی که الان افتاد هیچ‌کس نباید چیزی بدونه!

با تعجب نگاهم کرد و گفت:

– برای چی؟!

به در نگاه کردم و گفتم:

– نباید بدونن که من حافظه‌ت رو برگردوندم؛ چون ممکنه دوباره حافظه‌ت رو پاک کنن یا هزارتا اتفاق دیگه. نباید بذاری کسی بفهمه.

با دودلی نگاهم کرد و گفت:

– چه‌جوری آخه؟

به چشم‌هاش خیره شدم:

– اصلا از مامان و بابا حرفی نزن، حتی جلوی ندا. تو فقط من رو می‌شناسی و از خانواده‌ت فقط من رو یادت میاد. بعدم سعی کن با هیچ‌کدومشون صمیمی نشی!

دماغش رو بالا کشید و مظلومانه گفت:

– باشه.

محکم توی بغلم فشردمش. داداش کوچولوی مظلوم من! با یادآوری چیزی گفتم:

– آ‌ها راستی!

ازم جدا شد. به چشم‌هاش نگاه کردم و گفتم:

– به هیچ‌وجه مستقیم به چشم‌های نریمان نگاه نمی‌‌کنی!

با تعجب نگاهم کرد. گفتم:

– فهمیدی؟

متعجب پرسید: آخه چرا؟!

دستم رو روی زانوم گذاشتم و گفتم:

– به چراش کار نداشته باش. چیزی رو که گفتم انجام بده، باشه؟

کمی به چشم‌هام نگاه کرد و بعد سرش رو به معنی «باشه» تکون داد. از روی تخت بلند شدم و گفتم:

 

 

 

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
46 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 1
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.