برترین رمان ها

دانلود رمان پرنده های قفسی برای موبایل و کامپیوتر | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷
توضیحات

رمان پرنده های قفسی برای موبایل و کامپیوتر

پرنده های قفسی

پرنده های قفسی

 

نام رمان : پرنده های قفسی

♥ نویسنده : سپیده فرهادی

♥ تعداد صفحات : ۴۴۶

♥ خلاصه داستان :

پرنده های قفسی قصه زندگی عشقه… قصه زندگی انسان هایی است که با عشق متولد شدن و با عشق از دنیا می رن. پرنده های قفسی حکایت بی سرانجامی یه عشقه. حکایت جبر و اجباری هستش که گره می ندازه به زندگی هایی که میتونستن با آرامش روزها رو سر کنن.

پرنده های قفسی حکایت زندگی یه زنه. حکایت یه زن که با عشق زاده شده و با نفرت به پایان می رسه. حکایت زندگی زنیه که چاره ای نداره جز سوختن. جز شعله ور موندن و در آخر جز باختن.

حنانه زنی که می بازه و باز هم می بازه. حکایت زندگی زنی که سالها با سکوت خو می کنه و زمانی به فوران در میاد که آتشفشانش زندگی خیلی ها رو در مذاب حل میکنه.

حنانه و محمد زندگی ای رو شروع می کنند که تنها با انزجار شکل گرفته. زندگی که سرشار از حقیقت های ناگفته و گفته هایی ست که تنها یادآوریش درد است که بر درد می افزاید. محمد شمشیر از رو بسته و حنانه صبورانه تحمل میکند. دلایل تحمل این زخم کهنه رو باید تو نبایدها و نشایدهای زندگیش جویا باشیم…

♥  قسمتی از متن :

-عروسک قشنگ من قرمز پوشیده *** تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده

مامان یه روز رفته بازار اونو خریده *** قشنگتر از عروسکم هیچ کس ندیده

دستی به پتوی نرم وسبز رنگ روی پام میکشم و با بازدم عمیقی ادامه میدم:

-عروسک من چشماتو باز کن ***وقتی که شب شد اونوقت لالا کن…

چشمامو می بندم و توجهی به لرزش دستام نمی کنم، دیگه نمیتونم این شکیبایی رو ادامه بدم با بغض زمزمه می کنم:

-عروسک من چشماتو باز کن ***وقتی که شب شد اونوقت لالا کن…

پاهامو ننو وار تکون میدم و هیستریک و پر درد دست می کشم میون حجم پر از خالی زیر پتو…

-بیا بریم توی حیاط با من بازی کن *** توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

بی طاقت و پر از اشک زانوهای پر دردمو بالا می کشم. بالش و پتو کوچیکش رو میون آغوشم جا می دم و زار می زنم…

-کوچولوی قشنگ من کجا خوابیدی؟

بو می کشم و پنجه می کشم میون نرمی پتو… عطر تنش،عطر خوش شامپوش تمام شریان های حیاتیم رو از کار می اندازه…

نمیتونم بغض نکنم، نمیتونم اشک نریزم، نمیتونم … چطور میتونستم طاقت بیارم؟

در اتاق بی صدا باز میشه و میون دو لنگه در سایه ای ظاهر میشه. اهمیتی نمیدم و سرم رو بیشتر میون بالشش فرو می برم. هیچ چیز نمیخواستم فقط، فقط خودش رو… دستای گرم و پنجه های ظریفش رو…

اتاق سنگین میشه از حضورش و درد درست پشت قفسه سینه م توقف میکنه. برای لحظه ای چشم هم میذارم و بی محابا از خدا رفتنم رو میخوام. درد به سراسر بدنم خیمه می زنه و نفسم قطع میشه.

دستام بی حرکت کنار بدنم شل میشه و چشمام خسته و بی رمغ جایی میون حجم خالی بالش و پتو رو نشونه می گیره :

-حالت خوبه؟

لینک دانلود به درخواست نویسنده حذف شد

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes1
68 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۲ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

payam
00
سپیده فرهادی
جمعه , ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
پاسخ

با سلام
لطفا هر چه سریعتر این لینکهای دانلود جهت این رمان حذف شود
رمان برای چاپ اقدام شده و ناشر پی گیر افرادی که رمان رو به صورت مجازی دارند هست
با تشکر

Likes0Dislikes0
payam
00
payam
جمعه , ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
پاسخ

sallam hazf shod

Likes0Dislikes0