برترین رمان ها

دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) برای موبایل و کامپیوتر - برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶
توضیحات

رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) برای موبایل و کامپیوتر

سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان )

سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان )

 

نام رمان : سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان )

نویسنده : nazaninabbasi

ژانر : تاریخی، عاشقانه، طنز، فانتزی، پلیسی

 نازنین سرمدی تک‌دختر ارتشبد بابک سرمدیه.
از اول‌، زندگیش تعریفی نداشته؛ دخالت‌های بی‌جای برادر بزرگ‌ترش و تیکه‌هایی که از پدرش می‌شنیده، زندگی رو براش زهر کرده بود.
تا اینکه ناخواسته توی زمان سفر می‌کنه و مجبور به ازدواج با شاهزاده ایلام، ریموش می‌شه.
غافل از اینکه هیچ چیز اون‌طور که دیده و شنیده میشه نیست.
پایان خوش

 

سخن نویسنده:

دوستان قبل از شروع رمان‌‌، باید عرض‌کنم که هر اتفاقی که توی گذشته می‌افته کاملا واقعی بوده و اسم‌هاشون

هم راست هستند.
درمورد این سبک ازدواج‌ها تو رساله و احکام نوشته‌شده؛ برای اطلاع بیشتر به اونجا مراجعه کنید و تمام حوادثی

که در آینده اتفاق می‌افته کاملا تخیلی بوده و ساخته‌ی ذهن هستن و اطلاعاتی که در مورد سلسله اکد نوشته

شده به خاطر کم بودن اطلاعات من از چیزهایی که از شهر سوخته گفته‌شده هم استفاده کردم؛ طی تحقیقاتی

که کردم گاهی با بن بست روبه‌رو شدم، گاهی چیزهایی خوندم که خودمم متعجب موندم؛ بعضی‌ها می‌گن سلسله

ریموش هم زمان با زندگی حضرت نوح بوده و بعضی‌ها هم می‌گن که این اشتباه‌ست. این رو به خودتون می‌سپارم که

دوست دارید چجوری فکر کنید.
خب این رمان، برای جوون‌ها نوشته‌ شده تا علاوه بر سرگرم شدن، با تاریخ کشورمون هم آشنایی پیدا کنند. بذارید

یه توصیه بهتون بکنم؛ خیلی چیزها توی گذشته هست که ما حتی الان هم با این تکنولوژی قادر به ساخت چیزهایی

مثل اون نیستیم، حتی ماشین پرنده هم جزو یک صدم اون ها به حساب نمیاد. پس من شما رو به خوندن این رمان

دعوت می‌کنم و قصد توهین به هیچ دینی رو ندارم، اگر شما چنین چیزی رو حس کردید؛ من عذرخواهی می‌کنم.

مقدمه:

تق تق صدا رو می‌شنوی؛
صدای راه رفتن؛
نمی‌بینی اما می‌شنویش؛
دستانش را با پیچ و تاب و ظرافت می‌چرخاند؛
من و تو هم با ظرافت می‌چرخیدم؛
خیال می‌کنیم من و تو عاشقانه می‌رقصیم؛
بدون آنکه بدانیم چرا می‌خندیم، گریه می‌کنیم و اشک می‌ریزیم؛
ناخودآگاه خوشحال می‌شویم؛
به یک دفعه دوست داریم دراغوش بگیریم؛
این یک دفعه‌ای‌ها عجیب نیست.
گذشت و گذشت تا من و تو فهمیدیم؛
که چه خوش خیال بودیم؛
اصلا سرنوشتی در کار نبود؛
نه تقدیری بود نه بازی زمانه‌ای،
من و تو عروسک یک تئاتر بودیم؛
عروسکی برای سرگرمی،
لعنت که عروسک گردان کس دیگری بود.

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
34 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.