برترین رمان ها

دانلود رمان تقاص این روزها برای موبایل و کامپیوتر | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۷
توضیحات

رمان تقاص این روزها برای موبایل و کامپیوتر

تقاص این روزها

تقاص این روزها

 

 

 

نام رمان : تقاص این روزها

نویسنده : مهسا ولی زاده

ژانر : عاشقانه. معمایی. جنایی

این روزهایم تقاص زیاد دارد. دمی باید زندگی کرد و زیر سایه عشق نفس کشید.عشق تاوان دارد؛

تاوانی که چهار زندگی را به فراز و نشیب می‌کشاند.

هر کدام مسیری را طی نموده و دل‌داده‌ی زمان می‌شوند و کجاست اعتماد عشقی که مرزی باریک با نفرت چشمانت دارد؟
من برای رسیدن، تقاص تو را پس می‌دهم و تو برای ماندن، قلبت را هدیه می‌دهی.
روال داستان حول و حوش زندگی چهار دختر می‌باشد که هر کدام با مسیری متفاوت؛ ولی با یک هدف تعیین‌شده، ناخواسته و ندانسته پا به بازی مرگ می‌گذارند.
هر کدام تقاص پاکی خود را می‌دهند و آن‌جاست که عشق را به قلب خود هدیه می‌کنند…

 

 

 

مقدمه تقاص این روزها :

مرا چه به عشق؟
مرا چه به نگاه پر مهر؟
مرا چه به تقاص؟
این روزهایم به تقاصِ گـ ـناهِ نکرده می‌گذرد.
گناهش پای تو، تقاصش با دلِ بندزده‌ی من.
مژده ده که دلم بند استارت تو شده.
من تاوان داشتن تو را می‌دهم،
و تو تاوان دل شکسته‌ات را.
من برای رسیدن به تو تقاص پس می‌دهم،
و تو برای ماندن در کنارم، قلبت را پیش‌کش می‌کنی.
تقاص این روز ها، تقاص چهار زندگی است؛
تقاص سادگی‌ها…
تقاص زودباوری‌ها…
تراژدی زندگی چهار دختر که به چالش کشیده می‌شود و باید دید،
دلی که عاشق است چطور جولان می‌دهد!

 

قسمتی از داستان :

کیفم را محکم‌تر به خودم فشردم. تاریکی کوچه و صدای قدم‌هایم نوای ترسناکی ایجاد می‌کرد. در دل به تینا فحش می‌دادم که چرا نگذاشت زودتر از خانه بیرون بیایم!
صدای بوق ماشینی قلبم را به تپش انداخت؛ نیم نگاهی به ال‌نود مشکی رنگی که سه سرنشین پسر داشت انداختم و دوباره به راهم ادامه دادم. صدای بوق ماشین و بعد هم صدای یکی از پسرها شنیده شد:
-خانم خوشگله، کجا با این عجله؟ می‌رسونمت.
سرعت قدم‌هایم را بیشتر کردم. صدای در ماشین بهم فهماند که پیاده شدند.

دستی که دور بازویم حلقه شد، باعث شد به عقب برگردم. پسر با لبخند به آن دو نفر دیگر که کنارش ایستاده بودند، گفت:
-نه بابا، عجب جیگریه!
اخم‌هایم را در هم کشیدم و بازویم را از دستش بیرون کشیدم و گفتم:
-ولم کن عوضی!
پسری که کنارش ایستاده بود، گفت:
-اخم خوشگل‌ترش می‌کنه.
قبل از آنکه فرصت جواب دادن پیدا کنم، به سمت دیوار هولم داد

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
195 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.