برترین رمان ها

دانلود رمان جادو برای موبایل و کامپیوتر | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷
توضیحات

رمان جادو برای موبایل و کامپیوتر

 جادو

جادو

 

جلد دوم نفرین یک جسد

نام رمان :رمان جادو

به قلم :دل آرا دشت بهشت

حجم رمان : ۲.۱۷  مگابایت پی دی اف , ۱.۰۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۱  مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۶۳  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

در قسمت دوم پدر بزرگ و مادر بزرگ پدریه مهناز اون رو می برن پیش خودشون یعنی شاهرود. از نظر بقیه همه چیز خوبه ولی در واقع مهناز رنج شدیدی رو تحمل می کنه مثل کاب**و*س های شبانه اش.
در همسایگی خ و نه پدربرگ مهناز، خانواده ای زندگی میکنن که یکی از اعضای اون خانواده، دختر سن بالاییه که همه دیوونه خطابش می کنن…..

 

صفحه ی اول رمان:

صدای عمه از تو آیفون پخش شد:
– مهناز هنوز هستی؟
جلوی آیفون ایستادم و گفتم:
– بله شهین جون؟
عمه هین کشید و گفت:
– ذلیل بشه سعید. الان بازم بهش زنگ می زنم.
و در حالی که غرغرش به راه بود صدای گذاشته شدن گوشی اومد. دو دقیقه بعد هم خودش اومد دم در و با دلخوری گفت:
– من نگفتم باش تو خ و نه تا این بز حاج علی بیاد!؟
منظورش سعید بود، تک پسر خان عمو. لبخندی زدم و گفتم:
– خوبم شهین جون. چقدر خودتون و اذیت می کنید!
همون موقع ماشین سعید هم وارد کوچه شد. عمه دستش رو به کمرش زد و گفت:
– اومد شازده.
لبخندم رو مخفی کردم. معلوم نبود سعید شازده اس یا بز حاج علی!
سعید از ماشین پیاده شد و با لبخند کش داری رو به عمه گفت:
– دیر که نکردم!
وقتی چشم های عصبی عمه رو دید رو به من گفت:
– بشین بشین الان من و می خوره.
عمه نتونست خنده اش و نگه داره و لبخندش پدیدار شد. وقتی می خواستم سوار ماشین بشم. عمه رو به سعید گفت:
– وای به حالت مهناز برگرده بگه تند رفتی!
سعید هم گردنش رو مثلا به حالت مظلومانه کج کرد و گفت:
– داشتیم عمه!

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
250 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 1
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.