برترین رمان ها

دانلود رمان بذار حس کنم با منی برای موبایل و کامپیوتر | برترین رمان ها

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
راست ترين سخن و رساترين پند و بهترين داستان، كتاب خداست.
یکشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۷
توضیحات

رمان بذار حس کنم با منی برای موبایل و کامپیوتر

بذار حس کنم با منی

بذار حس کنم با منی

 

 

نام رمان : بذار حس کنم با منی

 نویسنده : FereshteĦ

امیر حسین:
در با شتاب باز شد و پرستار هراسان خودشو پرت کرد تو…در حالی که نفس نفس میزد،بریده بریده گفت:
-آقای…آقای..دکتر…خانمتون…
دیگه منتظر ادامه حرفش نشدم….خودکارو پرت کردم روی میز و بدون توجه به پرستار بخش،از اتاق زدم بیرون…
با سرعت زیاد خودمو به اتاقش رسوندم و درو باز کردم…چندتا دکتر و پرستار بالای سرش بودن…
از بینشون رد شدم و به چهره ی رنگ پریده ی شریک زندگیم که حالا مثل یه تکه گوشت روی تخت افتاده بود نگاه کردم…دلم فشرده شد…
نگاهی به دکتر کامران کردم…سرشو به علامت تاسف تکان داد و به همراه بقیه ی دکترها و پرستارا رفت بیرون…من موندم و صدف…
آهسته نشستم کنارش و دست ظریف و کوچکشو توی دستم گرفتم…
-صدفم؟؟؟؟
آروم چشماشو باز کرد و بهم زل زد…
خیلی دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی هیچ کلمه ای از گلوم خارج نمیشد…بغض کردم و دستشو بوسیدم…
با دستایی لرزون ماسک اکسیژن رو از روی دهنش برداشت…به نظرم اومد میخواد چیزی بگه..
صورتمو به صورتش نزدیک تر کردم
-چیزی میخوای بگی خانمم؟؟؟؟الهی من فدای اون چشمای عسلیت شم..

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes1
1,389 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.